برای پروين اردلان

 

مغزم انباشته از سوال است. سنين بدی را می گذرانم. سنين بلوغ. نه دختر بچه ام و نه آدم بزرگ! همان سنينی که آدمی می خواهد سر از همه چيز در اورد. سری پر شور دارد و ذهنی پرسشگر. مهم ترين دغدغه های دخترک ان سال ها دغدغه های جنسيتی بود. ذهنش پر بود از سوالاتی چون چرا پسر ها می توانند تا هر وقت دلشون می خواهد بيرون باشند اما دختر ها نه؟ چرا هميشه زن ها بايد آشپزی کنند و بچه داری؟ چرا نظر بابا ها مهم تر است؟ چرا اصلا ما با مانتو مغنعه بايد به مدرسه بريم؟و... به طور کاملا اتفاقی به ماهنامه زنان آشنا شدم. در ان روزهای حيرانی زنان دريچه ای استثنايی برای من بود. صفحه های جامعه مجله را که می گشودی نام زنی را می ديدی که با ديدی عميق و کاوشگرانه به مشکلات انسان می نگريست. زنی که ان پژو هش های موشکافانه در باب نشريات زنان را انجام می داد و صفحه ((زنان نشريات زنان را معرفی می کند)) را می نوشت.زنی که آن گزارش خواندنی و موشکافانه درباره زنان فالگير را نوشته بود. و ان گزارش دردناک از وضعيت زنان گدا را. همان سال ها بود که نام (( پروين اردلان)) در ذهن من حک شد. چند سال بعد ديگر به ندرت نوشته ای از پروين اردلان در زنان  ديده می شد. هر ماه که مجله را می خريدم فهرست را با عجله از نظر می گذراندم اما پروين اردلان ديگر پر کار نيست. روزي, در خانه دوستی نسخه ای از مجله (( آدينه)) را می بينی.وصف نشريه را بسيار شنيده ای. می دانی که اين نشريه روزگاری حلقه روشنفکران و دگر انديشان بوده است. دوست آرشيو تقريبا کاملی از اين مجله را دارد. در حال تورق نشريه هستی که يک مرتبه دگر بار نام (( پروين اردلان)) را می بينی. نمی دانستی که پروين اردلان از اعضای تحريريه ((آدينه)) نيز بوده است. شروع به خواندن مقاله می کنی و مقاله های ديگر پروين اردلان.

 سال ۱۳۷۸ است و بازار روزنامه و روزنامه خوانی داغ. اميد در دل ها موج می زند و به نظر بسيارانی مشتاق مطلع بودن از اوضاع ايران و جهان هستند. طبيعی است. هميشه پس از دورانی سرشار از خفقان , انگاه که روزنه ای پديد می آيد شور و اشتياق جامعه را فرا می گيرد و می توانی احساس کنی که مردمان زنده اند. جشنواره مطبوعات است و مطبوعات پر رونق. ديگر بار نام پروين اردلان را می شنوی. به عنوان بهترين گزارشگر تحقيقی برگزيده شده است و تو با خود فکر می کنی که انتخاب بسيار شايسته ای بوده است.

مشغول وبگردی هستی. سرکی به وبلاگ خورشيد خانوم می زنی. از سايت تازه تاسيسی نوشته است به نام تريبون فمينيستی ايران. صفحه را باز می کنی.نام های آشنا بسيار می بينی. از تمام ان زنانی که نوشته هايشان را خوانده ای و از آنها بسيار آموخته ای. نوشين احمدی خراسانی- که بی اندازه به او مديونی و از وی آموخته ای- منصوره شجاعي,دکتر فيروزه مهاجرو ... و اينجا دوباره نام پروين اردلان را می بينی.

دخترک ان سال ها هرگز گمان نمی کرد که روزی همکار ان زن شود که نشريات زنان را معرفی می کرد و از سازمان های دانشجويی زنان می نوشت. اولين بار که تو را ديد جا خورد! شايد در اعماق ذهنش او هم پيرو همان تفکر سنتی و کليشه ای بود که زن فمينيست و مستقل تنومند است و صدايی زمخت دارد!! اما پروين اردلان زنی ريز نقش بود با صدايی ملايم که مهربانی در ان موج می زند. دخترک همکار ان زن شد و  از وی بسيار آموخت. بيش از هر چيز درس انسانيت , صبوری, پشتکار و آرامش. آرامش , وقار و دموکرات بودن زن از همان ابتدا  دخترک ان سال ها و دختر اين سال ها! را عجيب تحت تاثير قرار داد. دختر همکار خوبی نبوده است. بد قولی بسيار کرده است, گاه بد قلق بوده است و گاه زود رنج. اما پروين اردلان صبور است و آرام. پروين اردلان با ملاحظه است و بی اندازه مهربان. دخترک سال ها بود که از تو می آموخت. دخترک عجيب دوست دارد زن ريز نقشی را که کوله پشتی قهوه ايش را به دوش می گيرد و انرژی چندين نفر را يکجا دارد.

پ.ن : امشب بعد از انکه خسته از کار باز می گشتم عجيب دلم برايت تنگ شد.چند باری به تلفن همراهت زنگ زدم . همچون هميشه تلفن نا همراه بود. به خانه که آمدم ناگهان ميل شديدی  پيدا کردم که اينجا برايت بنويسم.من سنت نامه نويسی را هنوز دوست دارم و اينجا نوشتن همان حس زيبا را به من القا می کند. عذرخواهم که بی آنکه بگويم اينجا درباره تو می نويسم. اما دلم می خواست اينجا, در گوشه ای که متعلق به من است بگويم که چه اندازه دوستت دارم و چه اندازه از تو آموخته ام. همين!

/ 0 نظر / 8 بازدید