من هم يکی از ان بسيارانی هستم که به  خاتمی رای دادم. من هم يکی از همين هايی هستم که روزی شوق در سينه ام می تپيد و نگاه های مثل امروز بی حالت و نا اميد نبود. يکی از ان سيل عظيمی که اميدوار چشم به آينده ای زيبا دوخته بوديم. به آرمان شهری  که امروز خوب می دانم وجودش  نا ممکن است. ۱۶ آذر ديگری فرا رسيد. آخرين ۱۶ آذری که خاتمی به دانشگاه ميان جوانان- همان هايی که اميد و چشم چراغ هميشه ملتتند!- آمد. از اولين ۱۶ آذری که خاتمی به دانشگاه آمد تا به امروز راهی طولانی را پيموديم. بارها بر خويشتن لرزيديم. فاجعه ۱۸ تير را تجربه کرديم. آن همه پلشتي, دد منشی و سبعيت را ديديم. باور کرديم که هنوز انسان ها را سلاخی می کنند به اسم آقا امام زمانشان ! هنوز داشتيم طعم شيرين مطبوعات جسور و وجود روزنامه های که ارزش خواندن داشتند را  مزه می کرديم که توقيف فله ای و کيلو کيلو  مطبوعات را نظاره گر شديم. قتل های زنجيزه ای را دوباره و چند باره مشاهده کرديم. دستگيری اصحاب قلم و روزنامه نگاران را ديديم. بازها لرزيديم, شکستيم, دوباره ايستاديم, مشت هايمان را گره کرديم, فرياد زديم, گريستيم, خنديديم و...

بی گمان فصلی  تازه- از جنسی ديگر- در انتظار ماست. هشت سال صدرات خاتمی با تمام دستاورد ها و نقايصش  در نزديکی خط پايان است. ۱۶ آذر امسال از جنسی ديگر بود. از جنس نفرت. از جنسی زهر آگين. برای هزارمين بار از ملت نا اميد شدم.با خود فکر کردم تا کی بگوييم اين ها تمرين دمو کراسی است؟ تا کی ضعيف کشی ؟ تا کی يک بعدی قضاوت کردن و تنها اشتباهات را ديدن و ار انها سندانی برای کوبيدن ساختن؟ امسال , روز ۱۶ آذر من عجيب از دانشجو بودن خود شرمنده شدم. ما مگر همان هايی نيستيم که آزادی را پرستش می کنيم و فرشته آزادی را پاس می داريم؟ مگر همان هايی نيستيم که می گوييم به تفاوت آرا و ديدگاه ها بايد احترام گذاشت؟ چرا اينگونه برخورد می کنيم؟ چرا  به تنها کسی که می دانيم می توانيم زل بزنيم به چشمانش و بی انکه دلواپس تبعات بعديش باشم انتقاد کنيم , اين چنين به دور از انسانيت توهين می کنيم؟ اين چنين به لجنش می کشيم؟ مگر ما همان ها نيستيم که خشونت را تقبيح می کنيم و می خواهيم منطق گفت و گو را ترويج دهيم؟ منطق گفت و گو اين است؟ باران توهين ها و کلمات سخيف را سرازير کردن؟ انسان ها را به لجن کشيدن؟ داد و فرياد راه انداختن؟ اين است منطق گفت و گويی که من و تو دانشجو خواسته ايم و می خواهيم؟!

می دانی ايراد اصلی از ماست. ما که عادت به بت ساختن داريم.ما ملتی که بی اسطوره توان زيستن نداريم. ما که آدم ها را بی دليل در جابگاهي اهورايی قرار می دهين و ظرفيت ها و اختيارات و محدوديت های او را نمی بينيم. پشت شيشه ماشين هايمان عکسش را می چسبانيم, پوسترش را به ديوار اتاق هايمان می کوبيم, او را خدای زمينيمان می کنيم و ذره ای نمی انديشيم که او هم آدمی است مثل من و تو. با اختيارات و محدوده عمل محدود. او هم مثل تمام سياست مداران  ديگر و تمام آدم ها مرتکب اشتباهاتی می شود.چرا غير عقلانی می انديشيم و انتظار داريم  خاتمی همچون زورو از آسمان فرود امده و  دردها و نا بسامانی های سرزمينی را که داغ هزاران ساله دارد را يک شبه درمان می کرد؟

خاتمی  محافظه کار است. لا اقل من ديگر در اين باره شک ندارم. اما مگر او گفت که تند رو است ؟ کی و کجا سخن از اين گفت که جواب بنيادگرايان را  خواهد داد و عين رفتار را به انها باز خواهد گرداند؟ غير اين است که هميشه گفت  به نظام جمهوری اسلامی معتقد است و در چارچوب قوانين ان حرکت خواهد کرد؟ از روز اول همين را گفت اما من و تو چون هميشه ايده آل های ذهنيمان را مرجع قرار داديم و چون او مطابق ايده آل من و تو نبود به او صفت خائن داديم.  کی ادعا کرد که امير کبير و مصدق ديگری است؟ غير از اين است که من و تو او را در ان جايگاه نشانديم و شعار امير کبير ايران, خاتمی قهرمان  را ساختيم؟ کجا وعده داد که ايران را بهشت و مدينه فاضله من و تو می کند؟ از همان روز نخست گفت به قانون اساسی جمهوری اسلامی  عمل خواهد کرد.

دوست دانشجو که هزار و يک دغدغه مشترک داریم! دوست دانشجو که اين راه طولانی را دست در دست هم و با هزاران دلهره طی کرديم ايم! باور کن که ايراد اصلی از خود ماست.من هم مثل تو بی شمار انتقاد از عملکرد خاتمی دارم اما منصف باشم. آن روی ديگر سکه را هم بنگريم. خدمات او را هم ببينيم. دستاوردهای اين هشت سال را هم ببينيم.

و بيا  قهر مان سازی و قهرمان پرستی را همين امروز, همين لحظه ببوسيم و برای هميشه کنار بگذاريم. بيا آدم ها را آنگونه که هستند ببينيم نه انگونه که باب ميل خود ماست. بيا من و تويی که می خواهيم محصول راستين آزاد انديشی باشیم اينطور مشمئز کننده زبان به تحقير و ناسزا نگشاييم و پير مردی را که می تواند جای پدر هايمان باشد اينطور به هيچ نکشيم و له نکنيم. امسال ۱۶ آذر من به دانشجو بودنم نباليدم, امسال تنها ايستادم و انديشيدم برای رسيدن به دموکراسی هنوز راه بسیار در پيش داريم. امسال بار ديگر مطمئن شدم که  دموکراسی يک فرهنگ است نه يک واژه که بخواهی به زوز به خورد ملتی دهی. و امسال  دلم عجيب گرفت از نگاه های مردی که روزی او را انتخاب کرديم. حرف خوبی زد. انشاالله نفر بعدی می ايد و به همه وعده های خويش عمل می کند! آه های حسرتمان ان زمان ديدن دارد!

**********

۲۱ آذر ماه سالروز تولد شاعر بزرگ همه زمان ها احمد شاملو است. يادش را گرامی می داريم. ياد انسان بزرگی که دغدغه انسان را داشت. شنبه, ۲۱ آذر ماه خانواده و دوستداران شاملو بزرگ بر مزار او در امامزاده طاهر کرج گرد هم می آيند تا بار ديگر ياد شاعر آيينه ها را پاس دارند.

/ 0 نظر / 5 بازدید