روزی که وبلاگ نويسی را آغاز کردم از دشواری های احتمالی اين راه چندان مطلع نبودم. ديری نگذشت که آماج اظهار لطف مغز کلم پيچ ها قرار گرفتم. روزی نبود که با ايميل ها و نظرات گوهر بارشان! ما را به فيض نرسانند. ابلهان را خوب تحمل کردم. در واقع بيش از آنچه که از خود انتظار داشتم. به مرور دريافتم که اصولا نظرخواهی برای ما هنوز چندان معنايی ندارد. اصولا  درصد متاسفانه چشمگيری از جماعت وبلاگ خوان اصلا نظری ندارند يا بهتر بگويم هنوز  از شر پايین تنه خلاص نشده اند که بخواهند فکر هم کنند! اينجا, در فضای وبلاگستان تنها دنبال دوست دختری و پسری, شوهری و زنی هستند.  بی انصافی نکنم.  دوستان بزرگوار و نازنينی هم بودند که از نظرات انها بهره ها بردم و بسيار آموختم. همفکرانی را يافتم و نازنين دوستانی. اما تحمل آدمی نيز اندازه ای دارد. به فکر فرو رفتم که اصلا فلسفه نظر خواهی برای ما چيست؟ جز اين است که در هشتاد درصد مواقع  تنها پی اين هستيم که به تو سر زدم حالا بدو بيا به من سر بزن يا نظرت راجع به تبادل لينک چيست؟ يا اينکه نظر خواهی را محلی برای بد و بيراه گفتن و بيرون ريختن انواع و اقسام عقده های درون يافته ايم؟ بماند که در اين ميان از صدقه سر نظر خواهی واقعيت عده ای از دوستان را هم دريافتيم و خوشبختانه پرده از ماهیت واقعی انها  افتاد. لب کلام اينکه نظر خواهی اين وبلاگ بسته شد, نمی دانم تا چه زمان. اگر بگويم تا آن وقت که فرهنگ نظر خواهی و صحبت کردن را آموختيم که بسيار آرمانگرايانه سخن گفته ام  و همه می دانيم که  اگر چنين روزی هم باشد لا اقل به عمر ما قد نمی دهد چرا که نادانان دنيای حقيقی حماقت و لمپنی را با خود به دنيای مجازی هم می اورند و بنا به خصلت مالوف هر انگاه که از درک لحظه ای و نوشته ای و انديشه ای عاجز می شوند, ان را مطرود شمرده و  به بدترين شکل دست به تخطئه می زنند يا در بهترين حالت (( من اصلا دوست ندارم)) را دستاويز قرار می دهند. پس بهتر ان است که بگويم تا زمانی که  باز حوصله مزخرف شنيدن را باز يابم! من عذر خواهم از تمام ان عزيزانی که با دقت و خوصله برای مطالب اين وبلاگ  نظر می گذاشتند و من از انها می اموختم. چه کنيم که جماعت تهی مغز بسيارند.

**********

جالب است! واقعا جالب است! اصلا شاهکار است!  برای شرکت در مراسم فروهر ها بدهکار هم شديم. نظرات اين نوشته گلناز را بخوانيد.

/ 0 نظر / 6 بازدید