بله! دانشگاه های امروز ديگر کاملا امن است. بله! می توانيد آسوده خاطر دخترانتان را به شهری که هزار کيلومتر بلکه بيشتر از اينجا دور است بفرستيد. فقط اجازه هست چيزکی گويم؟

رئيس دانشکده ما مرد طاس عنق انتری است که هفتاد و اندی سن دارد. رئيس دانشکده محترم ما به خودش زحمت  نمی دهد که جواب سلام دانشجو را بدهد و به اساتيد سفارش نموده است که شما هم جواب سلام دانشجو را ندهيد. دانشجو بايد استاد را که می بينيد لرزه بر اندامش افتد! جناب رئيس دانشکده که زن دارد و بچه هايی چند ويلايی در تاکستان دارد. آخر هفته ها چند تايی از استادانی را که يار غارش هستند بر می دارد و با چند دختر دانشجو تر گل ورگل راهی تاکستان می شوند. بساط عيش و نوشی بر پاست و.... رئيس دانشکده محترم ما وقتی کارت گير باشد دعوتت می کند تاکستان! همين چند وقت پيش بود که يکی از دانشجويان فوق ليسانس را دعوت کرده بود و دخترک هم که تازه از شهرستانی دور به تهران آمده بود و اصلا تو باغ نبود که چه خبر است به تاکستان رفته و وقتی فهميده است که مشکل چطوری قرار است حل شود فلنگ را بسته و برگشته است. دختر در سلف می نشست و ماجرا را تعريف می کرد. روزسوم دخترک را خواستند. دخترک از آن روز ديگر لام تا کام درباره اين موضوع حرف نمی زند.

بله خوب! بچه ات اگر در همان شهری که هستيد دانشگاه قبول شود عالی است. پيش خودتان است. خيالتان هم راحت! فقط در دانشگاه اسلامی! شايد دخترتان استادی مثل استاد زبان شناسی ما داشته باشد. از همان استاد هايی که بر اساس چشم و ابرو و لوندی نمره می دهد.پسرها هم که اصلا هيچ! از همان استاد هايی که نگاهش تنها روی پاهای دختر ها غور می کند و هر از چند گاهی آب از دهان کريه اش راه می افتد و می گويد: زن بايد تو پر باشد. اساس بدن زن بر پيه و چربی استوار است. زنی که باسن ندارد اصلا جذابيت ندارد.

البته حق با شماست! کاملا درست می فرماييد! دانشگاه به عقل و شعور آدمی می افزايد چه جور! فقط من سوالی برايم پيش آمده است.سر کلاس وصايای آقا( قدس السره و الشريف) خانم  استاد! می فرمودند: از من به شما نصيحت. خواهر شوهر و مادر شوهر هر چقدر هم گل باشند باز نيش می زنند. نيشی که از نيش افعی خطرناک تره. هميشه حساب کار دستتون باشه. از همين الان  ياد بگيريد که جواب نيش و کنايه ها را بديد! حال سوال من اين است که والا کلثوم ننه های فاميل هم همين ها را می گويند چه نياز است که اين دانشگاه پر بار خانوادگی ! را رها کرده و به دانشگاه متبرک اسلامی رويم؟

آن يکی بزرگوار! اصلا دختران را حفره ای برای خالی کردن خود می بينيد. بله! همان را می گويم که تنها چند دقيقه ای از خدا کوچک تر است. همان که روزی کتاب مرا گرفت و اخر زنگ که پس داد شماره تلفنش را در صفحه اول نوشته بود با چنين پيغامی: زنگ بزنيا کوچولو!!!!!

همين است! حقيقت اين مکان که ان را ساحت مقدس می نامند اين است.حالا هنوز هم می توانی بگويی قبل از انقلاب خيلی از خانواده ها به دخترانشان اجازه نمی دادند به دانشگاه حتی در شهر خودشان روند اما حالا به راحتی دخترشان را به شهری ديگر می فرستند.  باز هم می توانی بگويی از دستاورد های انقلاب که نور را ترکاند و اين حرف ها يکی هم همين است که سر هر کوره دهی هم دانشگاه هست و آمار ۶۸ درصدی قبولی دختران را آنقدر در بوق و کرنا کنيد که صدايش تا دهات های بور کينا فاسو هم برود. اين وسط اصلا ديگر مهم نيست که  آمار  مشارکت اجتماعی زنان از سال ۱۳۵۵ تا به امروز تغييری نکرده است و هنوز روی همان ۱۱ درصد کذايی ايستاده است. ابدا هم اهميتی ندارد که... ول کن بابا! باز من سر درد دلم باز شد.

*****************

کتابخانه کوچک ما نيازمند ياری شماست. اين کتابخانه نخستين کتابخانه تخصصی غير دولتی زنان است که با همت زنان فعال و علاقه مند پا گرفته است. اقلام مورد نياز را اينجا می توانيد مشاهده کنيد. اگر قصد ياری  داريد می توانيد با شماره تلفن های زير تماس بگيريد:

۲۲۲۰۰۸۷

۲۲۰۱۵۸۶

 

/ 0 نظر / 12 بازدید