نوروز
در تقويم مزديسنانی جشن نوروز به دنبال يک دوره ی ده روزه قرار دارد که ((همسپثه ئه ديه)) يا ((فرورديگان)) ناميده ميشود . اخرين جشن فصلی سال يا ((گاهانبار)) است که افرينش افريده های مختلف را به ياد می اورد و اخرين انها مربوط به خلقت انسان است.بنا بر بيشتر روايات اسطوره ای-افسانه ای ايران دوره پيشدادی زمان پيدايش نوروز و جمشيد چهارمين پادشاه پيشدادی بنيانگذار نوروز به شمار ميرود.
ايرانيان قديم باور داشتند که در هنگام تحويل سال زمين از روی يک شاخ گاو به شاخ ديگر گاو انتقال می يابد و در اين لحظه تخم مرغ روی ايينه و برگ سبز روی تنگ اب سفره نوروزی می چرخند و ماهی در تنگ اب از حرکت می ايستد.هفت سين نوروزی که در سفره چيده ميشد نقش مهمی در ايجاد وحدت و همبستگی ميان اعضای خانواده دارد.امروزه متاسفانه قبل از تحويل سال ايرانيان ((قران)) را گشوده و دعايی از قران را ميخوانند و من متحيرم که ايين باستانی ايران زمين چه سنخيتی با قران کتاب اسمانی مسلمانان دارد!!و چرا ما تا اين اندازه بی تفاوت از کنار اين مسئله ميگذريم!

نوروز ماندگار است...
نوروز ماندگار است تا يک جوانه باقی است
باقی است جمع جانان تا اين يگانه باقی است
بار دگر بريدند نای و نواش اما!
اين ساز مينوازد تا يک ترانه باقی است
سينه به سينه گفتند کوتاه تا شود شب
کوتاه ميشود شب وقتی فسانه باقی است
عيد است و نامه دارم از من رسان سلامی
بشتاب ای کبوتر تا اشيانه باقی است
گم کردمش!نشانيش يک کوچه تا جوانی
پيداش کن پرنده!تا اين نشانی باقی است
ميچينمت دوباره از اسمان کرمان
پرواز کن ستاره!تا بام خانه باقی است
نور نگاه کورش بر بردگان بابل
بعد از هزارها سال در هگمتانه باقی است
زيباست حرف باران در کوچه های تبريز
اواز مولوی هست تا يک چغانه باقی است
دود اجاق وصلی کو در سفر برافراشت
بعد از هزار منزل در بلخ و بانه باقی است
در حيرتم که بعد از کشتار عشق اينک
در زير سقف تاريخ عطر زنانه باقی است
تازی و کينه توزی,جهل و سياه روزی
نفرين بر انکه عدلش با تازيانه باقی است
عصر دگر برايد,اين نيز هم سر ايد
گر نيستت يقينی,حدس و گمانه باقی است
يغماييان ربودند محصول عمر مارا
بشتاب و کشت ميکن تا چند دانه باقی است
افراط کرد و تفريط اين ساربان گمراه
ای کاروان سفر خوش!راه ميانه باقی است.
سروده عليرضا ميبدی

اينو حتما حتما بخونيد.فوق العاده جالب و حاوی نکات بسيار مهمی است که کاش استاد پرت من هم اين را بخونه شايد کمی روشن شود.
*بسيار ممنونم از گفتار نيک عزيز که اين لينک را برای من فرستاد.
راستی امروز چهار شنبه سوری است.اين سنت نيک را که يادگار پاکان است گرامی بداريد.البته کار خطر ناک ممنوع است!
فروغ
از خانه سياه که امد
به همه نشان داد
خانه سياه نيست
ميشود در اين خانه عروس شد
ميشود
پشت چهره های زشت
زيبايی را به وضوح ديد
خانه سياه هست
اما به سياهی قلب شما نيست.
سروده کريم رجب زاده
زنم
زنم با لباس هايش غيب شده
فقط دو جوراب به جا گذاشته و
برسی که پشت تخت افتاده.
بايد جوراب های خوشگلش را نشانتان دهم
و اين موی سياه سفت را که لای دندانه های برس گير کرده.
جوراب ها را در کيسه زباله می اندازم,برس را
نگه ميدارم و استفاده می کنم.فقط تخت است
که غريب افتاده و نمی شود بی خيالش بود.
سروده ريموند کارور(برگردان محمد رضا فرزاد)
اخر سر من و اين استاد درس بررسی اثار ترجمه شده اسلامی يک بلايی سر هم مياريم!گوشه ای ديگر از کل کليات!!
استاد:روزی شخصی به خانه حضرت محمد وارد شد و بی انکه در بزند وارد خانه شد.همان موقع ايه نازل شد که نبايد بی انکه اجازه دخول بگيريد وارد خانه شويد.ببينيد اين دين متعالی چه اندازه ظريف بين بوده و به جزئيات توجه داشته است.اونوقت ما هی دعوای اين داريم که ما تمدن داريم.
من:ببخشيد در همين زمان که اين حضرات عرب نمی دانستند که برای وارد شدن به منزل کسی بايد در بزنند در ايران امپراتوری وجود داشت و اين مسائل جزو بديهيات بوده است.خوب اينا هم از اشخاصی مثل سلمان فارسی اين ريزه کاری های تمدن را ياد می گرفتند.
استاد:در همان دوران ما يک شاعر نداشتيم اما مردم عربستان همه از ذوق شاعری بهره مند بودند و عروض و قافيه می دانستند.
من:البته مستحضر هستيد که استعداد والای اقايون در سرودن هجويه بوده است و در ضمن بعد از ان هجوم وحشيانه که تمام کتاب خانه های ديار پاک مارا ويران کردند نشانه ای باقی نماند و گر نه مطمئن باشيد شاعر های توانای بسياری داشتيم.البته اين رفتار وحشيانه کاملا توجيه پذير است .برای اينکه نادانی و بی تمدنی خودشان معلوم نشود تمام مظاهر تمدن را نابود کردند.
استاد:اما فراموش نکنيد که مردم ايران با اغوش باز به استقبال اين دين اسمانی رفتند.
من:يکی از بزرگترين دروغ هايی که باب شده همين است.ابن عربی مورخ مشهور خود عرب ها مينويسد که مردم ايران با دل و جان مقاومت کردند و اصلا به دشت جلولا به اين خاطر جلولا می گويند که از اجساد ايرانيان پوشيده شده بود.(جلولا به معنای پوشيده شده است) . ابن الاثيری مينويسد هنوز بعد از ۱۰۰ سال که از مسلمان شدن اجباری ايرانيان می گذرد مردم در پستو های خانه هايشان اوستا و تمثال های زرتشت را نگهداری می کنند.تازه خود تاريخ بزرگترين گواه است.از همان زمان هجوم اعراب تا امروز ايرانيان حتی يکبار با ديگر مسلمان ها متحد نشدند تا به گشور های ديگر هجوم ببرند و هميشه با غير مسلمان عليه مسلمان متحد شده اند و با مسلمان جنگيده اند.حتی بعد از انقلاب هم تنها جنگ ايران با مسلمان يعنی عراق بوده است.مردم مصر با ان تمدن و پيشينه کاملا عرب شده اند.لباس و زبان و اعيادشان همه عربی است اما ايران هنوز ايين ها و اعياد باستانيش را حفظ کرده است.هنور به زبان پارسی تکلم ميکنند و هنوز بر اساطير و پيامبر خوديش می بالد.حالا کجا اين مردم با اغوش باز دويدند به طرف اعراب وحشی؟
استاد:(نگاه طولانی می اندازد و چيزی نمی گويد)
من:چه زيبا گفت ان بزرگ مرد که(اعراب ملتی وحشی و بی تمدن هستند.انها وقتی عمارت زيبا و با شکوه را ميبينند تنها تا اين اندازه ميفهمند که چوب بنا را برای درست کردن اتش و ميخ هايش را برای بنا کردن چادر استفاده کنند.)همين الان هم کمترين سهم را از تکنولوژی و دانش جهانی دارند.البته خوب خانم بازی و غذاهای جورواجور خوردن واقعا اوقات فراغت براشون باقی نميگذاره!
استاد:(صورتشو مياره دو سانتی صورت من ) خانم نازنين به جاش همين عرب به قول شما وحشی ميگه نه تنها حق نداری دخترتو زنده بگور کنی بلکه بايد نصف پسرت هم به او ارث بدی.
من:من منکر نميشم که برای ان جامعه وحشی اين مذهب واقعا مفيد بوده و گرنه اين ادمها همديگر را ميخوردند.ولی چرا اين قوانين هنوز بايد اجرا شوند؟چرا دختر در قرن بيست و يکم هنوز بايد نصف پسر ارث ببرد؟
استاد:ببين عزيزم شما مسئله را تجزيه تحليل نميکنی!دختر نصف ارث می بره بعد ازدواج ميکنه با پسری که دو تا اون ارث اورده است.خوب اون پسر هم ارث را برای زن و زندگيش خرج ميکنه.پسر هم که دو برابر دختر ارث ميبره ميبره واسه دختر خانواده ديگری خرج ميکنه!!!
من:ببخشيدا يکی مثل من که نخواهد ازدواج کنه تکليفش چيه؟بعد هم چرا لقمه را دور سرمون بچرخونيم؟!تازه کم نيستند مواردی که پسر از خانواده فقيرتری نسبت به خانواده دختره.
استاد:اه...چرا ازدواج نکنيد؟؟خانمی به وجاهت و زيبايی شما!مگه خدای نکرده مگه ا يرادی داريد؟!!!!!!!!
من:به هر دليلی دلم نمی خواهد ازدواج کنم.من بايد سر کلاس برم.فعلا با اجازه.خداحافظ!
فعلا با اجازه خداحافظ!بايد برم برای امتحان فاينال شاگرد هام سوال درارم!
قانون خانواده اصلاح بايد گردد.
افسانه نوروزی ازاد بايد گردد.
کنوانسيون زنان امضا بايد گردد.
حقوق زن در ايران اصلاح بايد گردد.
ازادي,عدالت,مرگ بر جنايت.
اين ها گوشه ای از شعار های زنان و مردان شرکت کننده در مراسم ۸ مارس که در پارک لاله برگزار!(البته اصولا چيزی برگزار نشد) شد بود.
از ساعت چهار و سی دقيقه زنان و مردانی را در گوشه کنار پارک ميديدی که به سمت امفی تئاتر روباز پارک در حرکت بودند.برای شرکت در مراسم روز جهانی زن که چند هفته پيش اعلام شده و مجوز لازم را نيز اخذ کرده بود.همين که به محل برگزاری مراسم ميرسيدی ماموران نيروی انتظامی و لباس شخصی ها را ميديدی که ايستادند و ميگويند:بريد.برگرديد.مراسم بهم خورد!!چرا؟جريان چيه؟هيچی اتفاق هميشگی ۳ يا ۴ ساعت قبل مجوز را لغو کرده اند!!!(درست مثل کتاب چاپ کردن در ايران که بعد از اينکه چاپ شد تازه ميفهمند که اه ....کتاب بد بود.ضد منافع دولت بود!اينجا هم تازه سه ساعت قبل ميفهمند که تجمع اخه!!)زن ها در ابتدا به عنوان يک اعتراض نزديک محل نشستند و سکوت کردند,بعد که شمار حاضران افزوده شد شروع به دست زدن و خواندن سرود ای ايران و يار دبستانی من کردند.نيروی انتظامی هم مدام ميگفت متفرق شيد . هيچ کس برای اخطار های نيروی انتظامی تره هم خرد نمی کرد.کم کم زن ها دست در دست هم از دو طرف به سمت سکوهای محل تجمع رفتند,خبرنگاران خارجی هم مدام اينور و اونور رفته و سرگرم تهيه گزارش و صحبت با شرکت کنندگان بودند.
فيروزه مهاجر به نمايندگی از طرف سازمان فرهنگی زنان شروع به صحبت کرد و گفت که قرار بود امروز اينجا جمع شده و عليه خشونت به صحبت بپردازيم و تئاتری با اين مضمون را نيز اجرا کنيم که متاسفانه وزارت کشور چند ساعت قبل مجوز را لغو کرد!بنابراين مراسمی اجرا نميشود.اما زنان شرکت کننده باز شروع به شعار دادن کردند و دست در دست هم به طرف پايين پارک حرکت کردنند.يک مامور جمعيت را متوقف کرد و گفت:خانم هايی که همگی باشخصيت هستيد ما همکاری کرديم به شما اجازه داديم با اينکه مجوز لغو شده تجمع کنيد!!(چه تجمعي؟؟با کدام سخنراني؟؟با اجرای کدام برنامه؟؟!) شرکت کنندگان توجهی نکردند و همچنان شعار ميدادند که ناگهان گفت و گوی تمدن ها!شروع شد و باز هم مثل هميشه تنها منطق و گفت و گوی حاکم يعنی منطق خشونت شروع شد.نيروهای انتظامی درست مثل تاتارها به جمعيت حمله کردند و با باتوم به جان زنها و مردها افتادند.من و دختری را که در اين مراسم باهم اشنا شده بوديم را يک سرهنگ گرفت و گفت اين دوتا سياسی بودند تحويلشون بديد به مفاسد!!!!!!!مجرم سياسی را به مفاسد تحويل ميدن اونوقت؟؟
...دو خانم مسن با شجاعت خودشون را ميان ما و مامور قرار دادند . کتک هم خوردند تا مامور ما دو تا را دستگير نکند.چقدر متاسفم که اين دو بانوی نازنين را گم کردم و نتونستم از دليری و حمايتشون تشکر کنم.با منطق حيوانی خشونت مردم را متفرق کردند و تا جايی که من ديدم يک پسر و دو دختر را دستگير کردند.ما هم به انسوی خيابان رفتيم و گفتار نيک و اقايی از سايت ايران سکولار را ديديم و بعد هم نخود نخود هر که رود خانه خود!
و اين بود مراسم روز زن در ايران و تجليل از مقام شامخ و زحمات زن ايرانی و اثبات دوباره اين موضوع که در هيچ کجای دنيا به اندازه ايران دموکراسی نيست و تا اين حد به زن ارزش و بها نميدهند!**
*از ته دل ممنونم از تمام اقايان ازاده ای که در اين تجمع شرکت کرده و ما را ياری دادند.باز هم ميگويم برای پرواز به دو بال احتياج داريم و برای ايجاد شرايط مطلوب برای زنان دوشادوش هم بايد تلاش کنيم.
*دموکراسی يک مفهوم ,يک فرهنگ و يک پروسه است نه فقط يک کلمه.
**از سخنان گوهر بار رهبر معظم انقلاب!
گوشه ای از کل کل های من و استاد محترم درس بررسی اثار ترجمه شده اسلامی
استاد:خانم شما چون مطالعه عميق درباره دين متعالی اسلام نداری با اين ديد راجع بهش صحبت ميکنی.
من:اگر يک مرد بودم ميتونستم راجع به اين دين به قول شما متعالی عميق فکر کنم ولی زمانيکه دينی تا اين حد من را خوار و خفيف کرده و زن را با شتر و غنايم يکی کرده چطور انتظار داريد من راجع بهش برم عميق فکر کنم؟!
استاد:تعاليم اين دين والاست هر چيزی حکمتی داره.
من:مثلا حکمت اينکه مرد ميتونه ۴ تا زن عقدی و کلی صيغه بگيره چيه؟چرا به زن اين حق را نداده؟
استاد:اولا که گفته اگه ميتونی عدالت را رعايت کنی
من:ببخشيدا چطور چنين چيزی ممکنه؟خود حضرت محمد که اسوه و الگو بقيه بود مدام پيش عايشه بود با بعضی از زنهاش حتی يک بارهم به بستر نرفت.مگه علاقه مفهوم کمی هست که بگی به هر کس ۳ کيلو علاقه ميدم؟!!
استاد:(کم اورد زد يک جای ديگه) اصلا خانم فکر کردی همه مثل شما فکر می کنند خيلی ها با دل و جان!زن دوم ميشوند.هيچ مشکلی هم پيش نمياد.(اينکه زن اول چه حال و روزی پيدا ميکنه هم که اصولا جزو مشکلات نيست!) خيلی ها مشکل مالی دارن و..
من:اهان!خودتون فرموديد استاد.مشکل مالی دارند.دختری که مشکل مالی نداشته باشه هرگز تکرار ميکنم هرگز حاضر نميشه زن دوم مرد بشه و تازه اصولا هيچ انسان سالمی از هوو و قسمت کردن کسی را که دوست داره با نفر سومی خوشش نمياد.جواب مرا هم نداديد چرا زن حق چند همسری نداره؟اگه عملی قبيح هست برای همه قبيحه مرد و زن نداره که!
استاد:بذار حکايتی از پيامبر اسلام (ص) برات تعريف کنم تا ببينی با دليل و منطق اين کار برای زن ممنوع شده است.روزی تعدادی از زنها که مثل شما همين فکر را می کردند که چند همسری اگه بده برای مرد و زن هر دو قبيح است نزد پيامبر اسلام رفتند و به او گفتند ما هم بايد حق چند همسری داشته باشيم.پيامبر فرمود نميشود.پرسيدند چرا؟فرمود:يک ظرف بزرگ اوردند به هر کدوم از اين زن ها هم يک پياله اب داد و گفت حالا اب های داخل پياله را در اين ظرف خالی کنيد.زنها اين کار را کردند.پيامبر فرمود حالا هر کس ابی را که در پياله خودش بود از اين ظرف بردارد.زنها گفتند نميشود.پرسيد چرا؟جواب دادند:ما از کجا بدونيم اب پياله ما کدوم بود؟پيامبر فرمود:اهان!به همين دليل هم هست که زن نميتواند چند شوهر داشته باشه.زمانيکه زنی حامله شد بايد از کجا فهميد نطفه متعلق به کيست؟شوهر ها که نميتوانند اب منی خودشان را جدا کنند.زن ها هم قانع شدند و رفتند.اميدوارم شما هم قانع شده باشی.
من:(اين شکلی
) ببخشيدا ولی مثالی از اين سخيف تر و توهين اميزتر ممکن نبود ديگه.البته از يک ادم بيسواد تحليل و مثالی بهتر از اين هم نميشه انتظار داشت.جالبه پيامبر هم شدند!!!!
نتيجه:من يا از دانشگاه اخراج ميشم يا مرتد و مهدور الدم شناخته شده و به عنوان قربانی به پيشگاه سالار شهيدان تقديم ميشوم!!يا استاد جان به بنده پيشنهاد... ميدند که اين اخری احتمالش خيلی زياده چون درسته حدودا ۸۰ سال را شيرين دارند اما بزنم به تخته اجنه ها چشم نزننش حسابی هيز تشريف دارند و البته اين لازمه اسلام ناب محمدی است!
قصه ما به سر رسيد استاد جان به کلاس ساعت بعد دير رسيد!به علت کل کل با من
فراخوان ۸ مارس

دوشنبه ۱۸ اسفند ماه (۸ مارس) روز جهانی زن را فراموش نکنيد.امفی تئاتر روباز پارک لاله از ساعت ۱۷ تا ۱۹ پذيرای همگی ماست.
فاطمه سياح
فاطمه رضازاده محلاتی که به نام فاطمه سياح شناخته شد نوه ی محمدرضا محلاتی دختر ميرزا جعفر محلاتی و برادر زاده ی ميرزا محمد علی محلاتی که معروف به حاج سياح بود که همگی انان از رجال روشنفکر دوره ی قاجار و پس از ان هستند.
وی که نخستين بانوی مدری دانشگاه تهران است در سال ۱۲۸۱ در شهر مسکو جايی که پدرش در صورت ظاهر به مدت ۴۵ سال به تدريس زبان های شرقی سرگرم بود اما در باطن بيشتر به کار سياسی می پرداخت متولد شد.تحصيلات عاليه ی خود را در مسکو گذراند و از دانشکده ی ادبيات مسکو در رشته ی ادبيات اروپايی دکترا گرفت و به مدت ۴ سال در همان دانشگاه تدريس کرد و سپس در سال ۱۳۱۳ به ايران امد.وی به زودی با پسر عموی خود حميد سياح ازدواج کرد اما عمر اين پيوند بسيار کوتاه بود و وی به زودی هز همسر خود جدا شد هرچند هرگز از نام فاميل او جدا نشد و همواره به نام فاطمه سياح شناخته ميشد.
دکتر فاطمه سياح نخست در وزارت فرهنگ در پست معاونت اداره ی تعليمات نسوان به کار پرداخت و پس از تشکيل کنگره ی هزاره ی فردوسی به اعضای ان کنگره پيوست.در سال ۱۳۱۵ دانشسرای عالی از وی که به زبان های روسي,المانی,فرانسه و انگليسی تسلط کامل داشت برای تدريس زبان های خارجی دعوت کرد و به رغم مخالفت شديد وزارت فرهنگ به دليل نياز شديد به وجود اين زن دانشمند درخواست وزارت فرهنگ رد شد و با ورود دکتر فاطمه سياح به دانشسرای عالی تدريس زبان روسی در کنار ساير زبان ها باب شد.در همان دوران کانون بانوان تشکيل شد و وی که به سرنوشت زن ايرانی و کوشش هايش برای به دست اوردن ازادی سخت علاقه مند بود به عضويت ان درامد و به دليل شايستگی های شخصيتی به عنوان عضو هئيت نمايندگی ايران در هفدهمين دوره ی جامعه ملل به مقر سازمان ملل رفت.
وی با وجود مخالفت های شديد سرانجام به دانشگاه راه يافت و بر کرسی سنجش ادبيات زبان های خارجه جای گرفت و ۵ سال تمام به درازا کشيد تا سرانجام سمت استادی او در شورای عالی فرهنگ تصويب شد و در همان سال در هئيت مديره ی انجمن روابط فرهنگی ايران و شوروی نيز به فعاليت پرداخت و نه تنها در کميته ی موسيقی اين انجمن بلکه در هويت تحريريه ی مجله ی ((پيام نو)) که ناشر افکار اين انجمن بود نيز به همکاری پرداخت.وی در دی ماه سال ۱۳۲۴ نخستين شماره ی مجله ی ((حزب زنان)) را منتشر کرد و در همان سال همراه با صفيه فيروز در کنگره ی زن و صلح پاريس شرکت کرد.
وی که بانويی پر توان و کوشا بود با وجود ابتلا به بيماری قند و ناراحتی های شديد جسمانی هم چنان به کوشش هايش در معرفی چهره ی جديد زن ايرانی ادامه ميداد و به جز مقالاتی که پی در پی از وی به چاپ ميرسيد و تدريس در دانشگاه هم چنان به فعاليت های اجتماعی خود ادامه ميداد و در سال ۱۳۲۵ به عضويت کميته مرکزی سازمان زنان ايران در امد و همزمان در جمعيت شير و خورشيد بانوان ايران نيز فعاليت ميکرد و به عضويت نخستين کنگره ی نويسندگان ايران نيز درامده بود.وی اخرين سخنرانی خود را روز پنجشنبه ۶ اسفند سال ۱۳۲۶ دربارهی نفوذ داستايوسکی در ادبيات فرانسه ايراد کرد و ۷ روز بعد بر اثر سکته ی قلبی در سن ۴۵ سالگی درگذشت و پيکرش در ميان سيل عظيم تشييع کنندگان در ابن بابويه به خاک سپرده شد.
از ميان اثار دکتر فاطمه سياح ميتوان به ((مقام زن در اجتماع و ادبيات)) ((زن در مغرب زمين پنجاه سال پيش و امروز)) ((زن در ادبيات المان)) ((زن در ادبيات انگليس)) ((نثر فارسی معاصر)) ((رمانتيسم و رئاليسم)) ((ادبيات معاصر ايران)) ((سنت ادبی)) ((زن و انتخابات در ايران)) ((زن در ادبيات جديد انگليسی)) و ((مسئله ی نبوغ در بين زن ها)) اشاره کرد.ياد و خاطره اين بانوی پيشرو گرامی باد.
يک کم بخنديم


وقتي مردان مي گويند .... يعني : ؟
براي من فرقي نميكنه ديوار آشپزخونه چه رنگي باشه .
يعني : تا وقتي كه آبي، سبز، زرد، صورتي، مشكي، يشمي، خاكستري، عنابي، سفيد و ... نباشه اشكالي نداره .
اين يه كار، مردونه است .
يعني : تو اين كار هيچ منطق درستي نيست و تو هم سعي نكن دليلي برايش پيدا كني.
ميخواهي تو درست كردن شام كمكت كنم؟
يعني : پس چي شد اين شام ؟ چرا رو ميز آماده نيست ؟
چه فكر خوبي !
يعني : اين كار شدني نيست و من كل روز رو برات كركري مي خونم وحالت رو مي گيرم .
بله عزيزم يا حتما حتما
يعني : اين يكي اصلا معني نداره و چون شرطي شده ام از دهنم پريده .
زنم منو درك نميكنه !
يعني : همه قصه ها و خاطره هاي منو شنيده و ديگه خسته شده .
ماجرايش طولانيه و سر فرصت برات تعريف مي كنم .
يعني : اصلا خودم هم نفهميدم چي شد .
من اخيرا" خيلي ورزش مي كنم .
يعني : باتري كنترل از راه دور تلويزيون تمام شده.
دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم مي مونه.
يعني : تو هم كه غذا رو مي سوزوني.
كمي استراحت كن عزيزم خسته شدي!
يعني : بابا اين جارو برقي رو خاموش كن مي خوام فيلم ببينم.
چه جالب!
يعني : آخ كه چقدر حرف مي زني!
عزيزم ماديات در عشق ما هيچ نقشي نداره !!
يعني : باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش كردم و كادو نخريدم.
اين واقعا" فيلم خوبيه !
يعني : تو اين فيلم پر از بكش بكش و بزن بزن و ماشين سواريه.
اين يه كار زنونه است!!
يعني : اين كار سخت كثيف و بي جيره و مواجب است.
با من ازدواج مي كني؟
يعني : رخت چركهام تلنبار شده و كسي نيست دكمه هاي پيرهنم رو بدوزه؟
تو كه مي دوني من چه حافظه ي بدي دارم!!
يعني : من شعري رو كه كلاس سوم ابتدايي خوندم از حفظم نمره ماشينم رو كه سالها پيش فروختم ازبرم و ... اما تاريخ تولد تو رو يادم رفته
من براي اين كارم دليل دارم !!
يعني : بذار فكر كنم ببينم چه دليلي مي تونم براي اين كارم پيدا كنم .
منظورت چيه؟ تو كه لباس داري؟
يعني : يادت رفته چهار سال پيش براي خودت لباس خريدي؟
دلم برات تنگ شده!!
...يعني : نمي تونم جورابامو پيدا كنم. بچه ها گشنشونه و ...
ما تو كار خونه با هم مشاركت مي كنيم!!
يعني : من ريخت و پاش مي كنم او جمع و جور مي كند.
اخ اخ شرمنده...ساعت مراسم ۸ مارس ۱۷ تا ۱۹ يعنی همون ۵ تا ۷ است.ببخشيد بابت اشتباه.
اگه دوست داريد اطلاعات بيشتری درباره امشاسپندان داشته باشيد اينجا را ببينيد.
سايت خوب ديگری هم درباره ايران باستان هست.کليک کنيد.
به ويولت سر ميزنيد؟روحيه اين دختر تحسين برانگيزه.
*ممنونم از دوست R جونم که لينک های ايران باستان را برام فرستاد.
۱۸ اسفند ماه را فراموش نکنيد.وعده ديدار پارک لاله ساعت ۱۵ تا ۱۷.
دوشنبه ۱۸ اسفند ماه(۸ مارس)روز جهانی منع خشونت عليه زنان را فراموش نکنيد.وعده ديدار فرهنگسرای روباز پارک لاله-ساعت ۱۵ تا ۱۷
*اخبار را از سايت زنان ايران و تريبون فمينيستی ايران دنبال کنيد.
دئنا
دئنا که يکی از نمادهای مونث اوستاست در کالبد يکی از خدای بانوان باستانی می درخشد و نيرويی اسمانی است که در اعماق وجود ادمی به وديعت گذاشته شده است تا نيکی ها را ستايش و بدی ها را نکوهش کند.اين واژه کهن که در زبان های اوستايی پهلوی و فارسی دری تغيير شکل داده و سرانجام به صورت دين درامده است به نگره ی برخی زبان شناسان با واژه دين در زبان عربی که از زبان عبری به معنای قانون امده همريشه نيست گرچه در اين باره اتفاق نظر وجود ندارد.
دئنا که بيشتر با صفت اهورايی می ايد نمايانگر شريف ترين قوه ی ادمی است که به وجدان هم تعبير ميشود.دئنا نه تنها در انتخاب راه راستين ادمی را همراهی می کند که در روز واپسين نيز روان را ياری ميدهد و در نشان دادن راه بهشت و دوزخ نگاهبان اوست.وی بر نيکوکاران به چهره ی دوشيزه ای برازنده و زيبا و بر بدکاران به صورت زنی زشت رو پديدار می شود.
در ايين های باستان روز ۲۴ هر ماه دين روز نام دارد که نگهبانی از ان با خدای بانو دئنا است.
دارم يک کتاب خيلی خوب می خونم به اسم ((فرهنگ نمادهای سنتی)).اگه اهل مطالعه درباره تمدن های باستان و تاريخ هستيد حتما اين کتاب را بخونيد.
کلارا ابکاريان
استاد کلارا ابکار که تمامی لحظات عمر مفيد خود را پايريز افرينش هنرهای ملی ايران مينياتور,تذهيب,تشعير,گره چينی و نقاشی زيرلاکی کرد به سال ۱۲۹۴ در خانواده ی سرشناس ابکاريان از ارامنه ی جلفای اصفهان زاده شد.وی سه سال در هنرستان دختران هنراموزی کرد و زان پس در هنرستان هنرهای زيبا ادامه تحصيل داد و با رتبه ی ممتاز در رشته ی مينياتور گواهی نامه خود را دريافت کرد.وی از محضر اساتيد برجسته و ممتازی همچون هادی تجويدی,طاهر زاده بهزاد,مقيمی تبريزی و استاد زاويه بهره برده بود و هنر پيچيده و دشوار گره چينی را نيز از استاد حسين کاشی تراش اموخته بود.وی به مدت چهل سال در وزارت فرهنگ و هنر به فعاليت پرداخت.
اين بانوی نگارگر همانند نياکانش,هنرمندانی که سه قرن پيش در جلفای نو اصفهان درخشيدند شيفته ی هنر ارمنی و ايرانی بود و در نيمه های عمر به اوردن مضامين ارمنی در اثار خويش توجه نشان داد و با مهارتی شگفتی افرين خطوط مينياتور ايرانی را با حرکات لطيف دختران دامنه ی ارارات دراميخت و توانست از ويزگی جامه های سنتی انان نقوشی را در اثار بديع خود به ثبت برساند.کلارا ابکار که بانويی ارام,با وقار و عاشق بود تمامی زندگی خود را به خلق اثار خويش واگذاشت و با ايثاری عارفانه جز به هنر به هيچ يک از ديگر نمادهای زندگی نينديشيد.
وی که از سرشتی خوددار برخوردار بود با بی نيازی تمام هرگز به فروش اثار ارزنده خويش تن نسپرد و در خانه ی ساده و دور از تجملش عمری را به تنهايی در ميان اثارش گذراند و پيش از مرگ نه تنها تمامی اثار بلکه خانه مسکونيش را هم به سازمان حفظ ميراث فرهنگی اهدا کرد.
کلارا ابکار در نخستين ساعات نوروز ۱۳۷۵ در بيمارستان اريا بدرور حيات گفت و اينک اثار منحصر به فردش در موزه ای اختصاصی در مجموعه سعد اباد جای دارد.موزه ای که به واقع از برترين موزه های ايران زمين است.
تصميم گرفته ام گاه گاه درباره يکی از بانوان برجسته دوران معاصر بنويسم.برای اين منضور از کتاب کارنمای زنان کارای ايران به کوشش پوران فرخزاد,سالنمای زنان و تمام مقالاتی که درباره زنان مطرح ايرانی در نشريات چاپ ميشوند بهره ميگيرم.
زهرا خانلری
دکتر زهرا کيا همسر دکتر پرويز ناتل خانلری که بيشتر به نام خانوادگی همسر شهرت يافته بود از زنان ايرانی است که جايگاه والايی را ميان زنان به خود اختصاص داده است.وی به سال ۱۲۹۴ در تهران زاده شد و همراه نخستين زنان ايرانی که به دانشگاه راه يافتند در رشته زبان و ادبيات فارسی به تحصيل پرداخت و پس از گرفتن ليسانس در حين کار در اداره ای دولتی در رشته دکترای ادبيات فارسی به تحصيل پرداخت و با درجه عالی موفق به گرفتن مدرک دکترای خود شد.
وی چند گاهی رياست مدرسه نوربخش را بر عهده داشت و زان پس به تدريس دانشگاهی مشغول شد و کرسی استادی ادبيات فارسی در دانشگاه تهران را در اختيار داشت.وی در ۲۶ سالگی با دکتر پرويز ناتل خانلری ازدواج کرد و زوج فرهنگ دوست به زودی دست به انتشار مجله ادبی ((سخن)) زدند که توجه تمامی ادب پروران را جلب کرد.دکتر زهرا خانلری در شورای زنان همراه با دکتر فاطمه سياح و چند بانوی ديگر فعاليت ميکرد و از پرشورترين زنان دوران خود بود.و در کنار تمام مسئوليت های مادری خود به تحقيق و نوشتن داستان و مقاله نيز می پرداخت.پس از مرگ نابهنگام پسر ۸ ساله ی دلبندش ناگهان وی از تمامی فعاليت های اجتماعی خود دست کشيد و تمامی اوقات خود را پايريز تربيت تنها دخترش و پرداختن به امور فرهنگی کرد.
زهرا خانلری که همسر فرزانه ی خود را بسيار دوست ميداشت پس از مرگ وی ديری نپاييد و دفتر زندگانيش در سال ۱۳۷۱ بسته شد.از ميان اثار اين بانوی اديب و پيشرو که به نثر در اوردن اثار منظوم توجه بسياری داشت ميتوان به ((بکتاش و رابعه)) ((داستان سياوش)) ((شيخ صنعان)) ((داستان بختيار)) ((بهرام در گنبد سياه)) ((همای و همايون)) ((برگزيده قابوس نامه)) اشاره کرد.از ديگر اثار اين بانوی کارا نيز ميتوان به ((فرهنگ ادبيات فارسی)) ((فرهنگ ادبيات جهان)) ((اقای رئيس جمهور)) ((پاپ سبز)) ((دنيای خيال)) ((بيست داستان)) اشاره کرد.
مطلب زير از وبلاگ حسين انتخاب شده است.
يک پسر از مادرش پرسيد چرا گريه ميکنی؟
مادرش به او گفت: زيرا من يک زن هستم.
پسر بچه گفت: من نمی فهمم.
مادر او را در آغوش گرفت و گفت: تو هيچ گاه نخواهی فهميد.
بعدها پسر کوچک از پدرش پرسيد : چرا مادر بی دليل گريه ميکند؟
پدرش تنها توانست به او بگويد: تمام زنها برای هيچ چيز گريه ميکنند.
پسر کوچک بزرگ شد و به يک مرد تبديل گشت ولی هنوز نميدانست که
چرا زنها بی دليل گريه ميکنند؟
بالاخره سوالش را برای خداوند مطرح کردومطمئن بودکه خدا جواب را ميداند.
او از خدا پرسيد ک خدايا چرا زنها به آسانی گريه ميکنند؟
خدافرمود: زمانی که زن را خلق کردم ميخواستم که او موجود بخصوصی باشد
بنابراين شانه های او را آنقدر قوی آفريدم تا بار همه دنيا را بدوش بکشد.
و همچنين شانه هايش را آنقدر نرم که به بقيه آرامش بدهد.
من به او يک نيروی درونی قوی دادم تا تحمل زايمان بچه هايش را داشته باشد
ووقتی آنها بزرگ شدند تحمل بی اعتنائی آنها را نيز داشته باشد.
به او توانائی دادم تا جائی که همه از جلو رفتن نا اميد شده اند او تسليم نشود.
و همچنين پيش برود.
به او توانائی نگهداری از خانواده اش رادادم حتی زمانيکه مريض يا پير شده بدون
اينکه شکايتی کند.
به او عشقی دادم که در هر شرايطی بچه هايش را عا شقانه دوست داشته
باشد.
حتی اگر آنها به او آسيبی برسانند.
به او توانائی دادم تا شوهرش را دوست داشته باشدو از تقصيرات او بگذرد
و هميشه تلاش کند تا جائی در قلب شوهرش داشته باشد.به او اين
شعور را دادم تا درک کند يک شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب
نمی رساند اما گاهی اوقات توانائی همسرش را آزمايش ميکند.
و به او اين توانائی را دادم تا تمامی اين مشکلات را حل کرده و با
وفاداری کامل در کنار شوهرش باقی بماند.
و در آخر به او اشکهائی دادم که بريزد...
اين اشکها فقط مال اوست و تنها برای استفاده اوست برای هر زمانی
که به آن نياز داشته باشد .
او به هيچ دليلی نياز ندارد که توضيح دهد چرا اشک ميريزد.
خدا فرمود: ميبينی عزيزم! زيبائی يک زن در لباسهائی که
میپوشد نيست و در شيوه آرايش موهايش نيست بلکه
زيبائی يک زن در چشمانش نهفته است.زيرا چشمهای
او دريچه روح اوست و در قلب او يعنی جائی که عشق
او به ديگران در آن نهفته است
اين مطلب از سايت زنان ايران انتخاب شده است.
صبح روز دوشنبه گذشته از شبکه معارف صدا (راديو) برنامه اي پخش شد که در آن يک روحانی به سئوالهاي تلفني درباره مشکلات خانوادگي پاسخ مي داد. وي در پاسخ خانمي که گفت: من زندگي با شوهرم را از صفر و در يک اتاق شروع کردم. حالا بعد از سي سال، او صاحب همه چيز شده و با وجود داماد و عروس و بچه هاي بزرگ، رفته و يک زن جوان گرفته است. وقتي از او مي پرسم چرا اين کار را کردي، مي گويد به تو ربطي ندارد و اگر زياد اصرار کنم مرا به باد کتک مي گيرد. به سراغ آن زن هم رفتم. او هم فحاشي کرد و به من گفت: ما عاشق هم هستيم.
مشاور برنامه در پاسخ به اين زن گفت: ممکن است شما فکر کنيد من دارم از آن آقا طرفداري مي کنم ولي اولا که ايشان کار خلافي نکرده بلکه زن گرفته است. دوم اينکه عشق کور است و عقل و منطق نمي شناسد، سوم اينکه
با رفتار بد و فحاشي و دعوا که رفتار ايشان بهتر نمي شود. شما سعي کنيد وقتي ايشان به خانه مي آيد رفتار خوبي داشته باشيد و اصلا به روي خودتان نياوريد مطمئنا برخورد ايشان در زمينه مالي بهتر خواهد شد.
گفتني است اين برنامه و توصيه هاي آن تعجب و عصبانيت پاره اي از مخاطبان را پديد آورده است.
تصميم گرفتم از امروز نظرات و ديدگاه های مردان نام اور در عرصه های نويسندگي,سياست,تاريخ و در يک کلام روشنفکری را درباره زنان بنويسم تا از اين به بعد ما زنها تو نگرشمون به اين اشخاص بيشتر دقت و بازبينی کنيم.
زشتی در زن هولناک تر از زشتی در اهريمن است.(ويليام شکسپير)
زن ملکی است که مرد با قرارداد صاحب ان ميشود.زن به بيان دقيق چيزی بيش از زائده ی مرد نيست.برده ای است که بايد او را به تخت نشاند.(اونوره دو بالزاک)
زن محصول يک استخوان اضافی است.(بوسوئه)
زنان فقط يک جنس تزئينی هستند.هرگز چيزی برای گفتن ندارند اما به نحوی دلفريب حرف می زنند.(اسکار وايلد)
ضروری است که مرد هوشمند زن را ملک و دارايی ای به حساب اورد که بايد او را محبوس ساخت.موجودی که برای خدمتکاری ساخته شده است فقط در حالت فرودستی به کمال ميرسد.(فريدريش نيچه)
زنان چيزی نيستند جز زهار ناطق و بهره مند از توانايی خرج کردن تمام پول ادم.(ويليام فاکنر)
تحمل زنی که ريش دارد برايم مطلوب تر از زنی است که دانشمند بازی در می اورد.(اونوره دو بالزاک)
هميشه در شگفت بوده ام که چرا زنان را به کليسا راه ميدهند.انان چه گفت و گويی می توانند با خداوند داشته باشند؟(شارل بودلر)
زن مغز نيست فقط زهار است و بس.او در جهان يک نقش بيشتر ندارد:همبستر شدن با مرد.(اوکتاو ميربو)
وقتی در خانه ای پير دختری وجود دارد هيچ نيازی به سگ محافظ نيست.(اونوره دو بالزاک)
زن همين که به اداره ای پا بگذارد تمام زنانگی خود را از دست ميدهد.(الکساندر دومای پدر)
سخنان نغز!!بزرگواران انقدر گويا هست که من ديگر چيزی نگويم.
به قمارخانه رفتم
همه پای باز ديدم
چو به صومعه رسيدم
همه زاهد ريايی
متاسفانه من سراينده اين ابيات را نمی شناسم از عزيزانی که ايشان را ميشناسند خواهش ميکنم به من هم نام ايشان را بگويند
ای ادمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانيد!
يک نفر در اب دارد می سپارد جان.
فکر کنم همه شما نازنين ها خورشيد خانم گل را بشناسيد و مهمان وبلاگ صميمی او شده باشيد.خورشيد خانم چند روز پيش درباره زن زحمتکشی به نام مريم خانم نوشت که بايد عمل جراحی روش صورت بگيره,زنی که بچه های يتيم داره,دختر جوانش هم مرده و بچه کوچک او را هم مريم خانم نگهداری ميکند.برای عمل قلب او يک ونيم ميليون تومان پول لازمه.به خورشيد خانوم يا پينکفلويديش ايميل بزنيد و همه کمک کنيم و نگذاريم چند بچه معصوم يتيم و بی سرپرست بشوند.کمک کنيم و شادی را به خانه کوچک يک زن بی پناه برگردانيم.
*شعر از نيما يوشيج
در موسسه ای که تدريس ميکنم کلاسی دارم که شاگردانش دختر های ۱۵ تا ۱۸ ساله هستند.جلسه قبل درسی درباره ولنتاين و سنت های ازدواج در کشورهای مختلف بود.با بچه ها discussion داشتيم.نميدونيد چه عقايد جالبی داشتند و با چه ذهنيت بازی درباره ازدواج و شريک زندگی اينده شان حرف ميزدند.من جدا تعجب کرده بودم و از اينکه اين دخترها برای خودشون تا اين اندازه ارزش قائلند و با حقوق خود اشنا بی نهايت خوشحال و ذوق زده شدم.دارم به نسل بعدی حسابی اميدوار ميشم.

